حکمت دوم؛ قسمت اول

 

                                               ضد ارزش های اخلاقی                                                    

 

 

وقال: «أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِىَ بِالذُّلِّ مَنْ كشَفَ ضُرَّهُ
وَ هَانَتْ عَلَيهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيهَا لِسَانَهُ».

وفرمود: «حقير و فقير مى‏گردد شخصى كه طمع را پيشه خويش
سازد. شخصى كه بينوايى خود را عيان سازد، خويش را در چنگال
خوارى و خفت اسير مى‏كند. انسانى كه زبان او بر عقلش حاكم
باشد، هميشه در نزد خود سرافكنده و بى‏ارزش است».

 

شـر ح

 

لغات

استشعر از باب استفعال است. استفعال به معناى طلب چيزى است؛ مثل استكشف،
به معناى كشف كرد، استخرج به معناى استخراج كرد، و استشعر به معناى پوشش را
طلب كرد؛ يعنى اين كار را براى خودش پوشش قرار بدهد. استشعر الطمع، يعنى
طمع را طلب بكند، دنبال طمع باشد.

طمع عبارت است از توقع داشتن در اموال مردم. طمع يكى از فروع محبت دنيا
و از جمله رذايل اخلاقى و صفات خبيث است. طمع نقطه مقابل قناعت است و به
اين معناست كه انسان به شيئى حرص داشته باشد و آن را به طرف خودش جذب
بكند. اكثر مردم صفت طمع را دارند. در لغت طمع را اين‏گونه معنا كرده‏اند كه آدم
چيزى را توقع داشته باشد كه مستحقش نيست و يا چيزى را كه حق نيست، آن را
توقع داشته باشد.

اخبار فراوانى در مذمت طمع وارد شده است و همين‏قدر در مذمت آن كافى
است كه هر طمع‏كارى در نظر مردم، ذليل، خوار، خفيف و بى‏اعتبار است. برخى
افراد به طمع لقمه‏اى نان و پول و غذا،  به خانه آن و اين مى‏روند. طمع‏كار بيچاره،
مال يا لقمه نانى را به چنگ مى‏آورد، ولى خود را خوار و خفيف مى‏كند.

گويند: درويشى تنگدست به در خانه ثروتمندى رفت و گفت: اى خواجه،
شنيده‏ام مالى در راه خدا نذر كرده‏اى كه به درويشان مى‏دهى. من نيز درويشم!
خواجه گفت: من نذر كوران كرده‏ام، تو كور نيستى. گفت: اى خواجه، كور حقيقى
منم كه درگاه خداى كريم را واگذاشته‏ام و به در خانه گدايى چون تو آمده‏ام. اين را
گفت و روانه شد. خواجه متأثر گشت، به دنبال درويش شتافت و هر چه كوشيد كه
چيزى به وى دهد، قبول نكرد.

حقيقتا چگونه كسى كه از در خانه خداوند و خالق خود روى برتافته، كور
نباشد و حال آنكه چنين درگاهى را گم كرده است و چگونه كر نباشد و حال آنكه
خداوند مى‏فرمايد:

«أ لَيْسَ اللّه‏ُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللّه‏ُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ»؛[1]

تو را از كسانى كه سواى خدا هستند، مى‏ترسانند. آيا خدا براى نگهدارى بنده‏اش
كافى نيست؟ و هر كس را كه خدا گمراه سازد، براى او هيچ راهنمايى نخواهد بود.


حضرت اميرالمؤمنين على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ».
«ازرى» به معناى اهانت است؛ كأنه خودش به نفسش اهانت كرد. «اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ»،
يعنى صفت طمع او را پوشانده و خود را تحت اين شعار و اين شى‏ء قرار داده و
مخفى شده است؛ در حالى كه انسان كريم است و كرامت دارد و نبايد به خودش
اهانت كند.

حضرت اميرالمؤمنين على عليه‏السلام در بخش دوم كلام گهربارشان مى‏فرمايد: «وَ
رَضِى بِالذُّلِّ مَنْ كشَفَ ضُرَّهُ؛ هر كسى كه ضُرّ خود را (نزد ديگران) آشكار كند، به
ذلت تن داده است». «ضر» يعنى اذيت، ناراحتى، خستگى و نگرانى خود را براى
ديگران نقل كردن؛ يعنى قضايايى را كه برايمان اتفاق افتاده و ناگوار بوده، آن را
بگوييم و نزد ديگران از آن شكايت كنيم.

حضرت مى‏فرمايد: كسى كه از ضرّ و ضرر و زيان و ناراحتى‏هاى خودش
شكايت مى‏كند، راضى به ذلت شده است. از ناراحتى خود پرده برمى دارد و آن را به
ديگران مى‏گويد و از درون دلش خارج مى‏كند. چنين كسى گويا به اين ذلت تن داده
است؛ چون طرفى كه مى‏شنود، يا دوست است يا مخالف و دشمن انسان. اگر
دشمن باشد؛ خوشحال مى‏شود. گاهى اين شخص گرفتار، كسى را اذيت كرده و
خيلى به او صدمه زده است. همين كه آن شخص بفهمد ناراحتى‏اى براى اين
شخص پيش آمده، مى‏گويد الحمد لله! خوب شد كه اين بلا بر سرش آمد؛ به دليل
اينكه مرا اذيت كرد. حالا اگر گرفتارى‏اش را هم به دوست و رفيق بگويد، باعث
مى‏شود كه او نيز غمگين گردد. پس كسى كه از زيان و ناراحتى خودش شكايت
بكند، از عزيز بودنش بيرون مى‏آيد.

 


 

معناى ذلت

ذلت در زبان فارسى معمولاً به معناى خوارى و خفت است، ولى در زبان عربى، دو
معنا دارد:

1. انقياد، انعطاف، احترام، ترحم، محبت، علاقه، نرمى و فروتنى؛

2. خوارى، حقارت، پستى، زبونى و خوار شدن.

با توجه به اين دو معناى لغوى، «ذلت» دو مفهوم متضاد دارد كه يك حالت آن از
اخلاق پسنديده است و قسم ديگر از اخلاق ناپسند.

گاهى معناى اصطلاحى كلمه ذلت در معناى لغوى اول آن لحاظ مى شود؛ مانند
اينكه هر فرد مسلمانى بايد در برابر پروردگارش ذليل باشد و در برابر پدر، مادر و
افراد مسلمان و مؤمن، اظهار احترام، انعطاف و فروتنى كند. كسى كه به سوى
خداى متعال توجه مى‏كند، چيزى به پيشگاه او مى برد كه حق تعالى ندارد. اگر
علم و قدرت و ديگر كمالات را دارد، خداوند به طور اكمل و نامحدودى آن
را داراست. پس بايد چيزى ببرد كه خداى متعال ندارد و آن ذلت، فقر و عجز است.
داشتن آن حالت در پيشگاه حضرت بارى تعالى، موجب عنايت پروردگار
ارحم الراحمين است.

گاهى هم معناى اصطلاحى با لحاظ معناى لغوى دوم است؛ مانند اينكه هر فرد
مسلمانى نبايد در برابر هيچ كس، تن به خوارى و زبونى دهد. بايد برخوردش با
اطرافيان توأم با عزت نفس باشد و با چيزهاى بى‏ارزش دنيا، عزتش را لگدمال نكند
كه در واقع انسانيتش را به ذلت كشانده است، مخصوصا در برابر افراد بى‏ايمان و
غيرمسلمان، به هيچ وجه اظهار ذلت جايز نيست و رفتار مسلمان با آنها بايد عزت
مدارانه باشد. رد درخواست مشركان و چشم‏پوشى نكردن پيامبر اسلام از اهداف
عالى انسانى در برابر رياست بر عرب، يك نمونه از زير پا نگذاشتن عزت انسانى در
برابر چند صباح رياست دنيوى است. نمونه ديگر از رفتار عزتمندانه، بيعت نكردن
حضرت امام حسين
عليه‏السلام با حاكم ظالمى همچون يزيد فاسق و فاجر است. 

آنان كه عزيزالنفس و منيع‏الطبع بار آمده‏اند و به ارزش انسانى خود واقف‏اند،
همواره با علو همت و بدون عرض نياز به مردم زندگى مى‏كنند و هرگز شرافت
نفسانى خويش را از كف نمى‏دهند. در مكتب آسمانى اسلام، فقر و بى‏چيزى
شرافتمندانه، بر ثروت و تمكن موهن و ذلت‏آور ترجيح دارد. پيروان واقعى آن
مكتب، با تهيدستى و گرسنگى مى‏سازند و زير بار پستى و خوارى نمى‏روند. انسان
اگر احساس شخصيت و احساس عزت كرد و اين احساس با معرفت قلبى و يقينى
بود، خود را از اطاعت خدا دور نمى‏كند و به سرپيچى از فرمان خدا دست نمى‏زند.
اصولاً يكى از علت‏هاى ارتكاب گناه، احساس بى‏ارزشى، پوچى و ذلت نفس است.
از زمينه‏هاى روانى گناه، تحقير و حقارت و كوچكى نفس انسان است و انسان مكرّم
با شناخت شأن خود، دست به گناه نمى‏زند.

تبعيت از دشمن درونى و هواى نفس نامشروع و گناه كردن، به ذلت كشاندن
عزت انسانى است؛ همان‏گونه كه تبعيت از دشمن بيرونى شيطان و جنود آن مثل
افراد فاسق، منافق، مشرك و كافر، به ذلت كشاندن عزت انسانى است. غافل شدن از
خـود براى توجه به ظواهر نامشروع دنيا، يك نمونه غفلت از عزت انسانيت و
فروختن عزت خود با پستى دنياست.


از درون سيه توست جهان چون دوزخ

 دل اگر تيره نباشد، همه دنياست بهشت[2]




 



[1] . سوره زمر، آيه 36.

[2] . صائب تبريزى.

 


اوقات شرعی

استخاره

جهت استفتاء با شماره تلفن 02536608068 یک ساعت به ظهر افق تهران تماس حاصل فرمایید.
برای استخاره لطفا با شماره 02536608068 نیم ساعت بعد از اذان ظهر به افق تهران، تماس حاصل فرمایید.

لینکستان